|

همه چيز از ژنرال :
نکته:امیرخان یک خانه در جردن تهران داره که حدود ۲یا۳ میلیارد تومانه
نکته:نام پسر امیر خان محمدهوتن است
نکته:بابک قلعه نوعی برادر امیرخان با او در تیم مس کار می کنه و انالیزور است
اما امیر خان دوست و دشمنانی هم داره که بعضی از اونارو معرفی میکنم:
دوستان:امیر حسین صادقی-حسین کاظمی-علی پروین-مهدی مناجاتی-افشین پیروانی-علی نظری جویباری(سرپرست سابق باشگاه استقلال)محمدحسن قریب(مدیر عامل سابق استقلال)
جوادزرینچه-رضاحسن زاده-امیدوار رضایی- محمدسعیدنفریه-حمید بابازاده-مجید جلالی-حبیب کاشانی و...
دشمنان:ناصرحجازی(دارن خوب میشن)اضغرحاجیلو-حسن روشن(معمولا با همه درگیره) محمد مایلی کهن-محمد نوازی-علی سامره-فرهاد مجیدی-مهدی امیرآبادی-عادل فردوسی پور و...
نگاهی کوتاه به زندگی نامه امیر خان
زندگي اميرقلعه نويي پر از نكات باورنكردني است. آخرين نكته باورنكردني هم سرمربي گري او در تيم ملي است
روزي كه فتح الله زاده او را براي گذراندن دوره مربيگري به آلمان فرستاد، همه گفتند كه اين مسافرت حق ديگران بوده. شبي هم كه براي بقاي استقلال اهواز در ليگ برتر انتخاب شد، هيچ كس ماجرا را باور نمي كرد. سه سال پيش وقتي محمدحسين قريب، او را سرمربي استقلال كرد، همه ناليدند از اين كه قلعه نويي استقلال را به زمين مي زند. اما او، هم توانست از تمرينات دام به خوبي نت برداري كند، هم استقلال اهواز را در ليگ برتر نگه دارد و هم استقلال تهران را قهرمان ليگ برتر كند. حالا ژنرال سرمربي تيم ملي ايران شده. اين بار هم، بسياري روي اين كه قلعه نويي در تيم ملي به بن بست مي خورد، شرط مي بندند. ولي كافي است زندگي شخصي او را بدانيد تا بفهميد اصلا دربارة او نمي توان پيش بيني كرد. پيش از هر چيزي بايد سراغ نام خانوادگي او رفت. با اين كه همة تماشاگران فوتبال در ايران، تمام زندگي او را از بر هستند، اما وقتي از كسي مي پرسيم قلعه نويي يا قلعه نوعي؟ جواب مطمئني نمي گيريم. حتي جست وجو در سايت اينترنتي گوگل هم مشكلي را برطرف نمي كند. در صفحات اينترنت 134000 مرتبه نام قلعه نويي ثبت شده و 178000 بار نام قلعه نوعي . پس اگر بخواهيم به جامعة آماري اعتماد كنيم، بايد قلعه نوعي را قبول كنيم. ولي در هيأت فوتبال استان تهران، كپي صفحة اول شناسنامة سرمربي استقلال، ثابت مي كند كه نام خانوادگي سرمربي تيم ملي قلعه نويي است. البته فتوكپي شناسنامة قلعه نويي، يك نكتة ديگر را هم به ما ثابت مي كند. اين كه نام او امير نيست. اسم شناسنامه اي سرمربي تيم ملي اردشير است. نامي كه صالح نيا در سال هاي پاياني دهه 60 آن را بارها در گزارش هايش تكرار مي كرد. اردشير قلعه نويي بچة نازي آباد تهران است. البته در جواني وقتي مي خواست آدرس بدهد، مي گفت: اول خاني آباد، چيت سازي. از محلة كودكي اش مي توان فهميد كه وضع مالي خانواده اش خوب نبوده. پدرش روي ماشين ولوو كار مي كرد، ولي اردشير در كودكي، او را از دست داد. از سيزده سالگي، پيش كاسب هاي محل شاگردي مي كرد و روزي چهل پنجاه تومان مي گرفت تا كمك خرج مادر باشد. به هر حال، فرزند دوم يك خانوادة هشت نفره، كاري غير از اين نمي توانست بكند. او و برادر بزرگ ترش بابك، كمك خرج مادر بودند. خود قلعه نويي مي گويد: تا پيش از اين كه به قطر بروم و براي السد قطر بازي كنم، پول چنداني در كار نبود. براي اولين بار در قطر بود كه يك دستمزد حسابي گرفتم. اما اوحالا، سي سال پس از زندگي سخت ، در فرزان غربي در خيابان جردن يك خانة ويلايي دارد. جايي كه ارزش آن را حتي تا يك ميليارد تومان هم تخمين مي زنند. او براي خريدن اين خانة ويلايي، باغ كردان را كه پناهگاه آخر هفته هايش بود، فروخت. البته او از فوتبال درآمد چنداني ندارد. قلعه نويي سال 83 براي مربيگري استقلال قراردادي بست با دستمزد ساليانه 30 ميليون تومان؛ در حالي كه همان فصل، يك تيم اصفهاني با چك 150 ميليون توماني دنبالش بود. براي سال 84 هم او چيزي در آن حد گرفته، البته با در نظر گرفتن تورم. اين را مقايسه كنيد با دستمزد سيصد ميليوني انصاريان براي دو سال بازي در استقلال، تا بفهميد فقط سر قلعه نويي است كه بي كلاه مي ماند. البته شراكت با برادر بزرگ تر هنوز هم مرام اوست. فست فودي كه اردشير با برادرش در شهرك اكباتان دارند، از اين ماجرا حكايت مي كند. هر چند كه دوستان نزديك خبر مي دهند رستوران را اجاره داده و خلاص!
از جمكران تا امامزاده آقاعلي عباس
بسم الله الرحمن الرحيم اين جمله اي است كه قلعه نويي هم در ابتداي هر گفت وگويي به زبان مي آورد. حتي اگر خودماني هم با او حرف بزني، بسم الله مي گويد و وقتي بحث هاي خودماني تمام شود و برويد سراغ حرف هاي جدي، باز هم مي گويد: بسم الله الرحمن الرحيم . كافي است از دوستانش پرس و جو كنيد تا بفهميد چقدر مذهبي است. هر سه شنبه شب با چند نفر به جمكران مي رود. علي حاجي، مهدي عسگري، صمد مرفاوي و ناصر عباسي. البته غير از اين ، شب هر مسابقة فوتبال هم به يك امام زاده در حومه دورود مي رود: امام زاده آقا علي عباس كه در تمام مسابقات استقلال و پرسپوليس و تيم ملي، نامش را در استاديوم آزادي روي يك پارچة بزرگ مي بينيد. جز قلعه نويي، فرهاد كاظمي هم جزو كساني است كه دائم براي زيارت به حرم امام زاده آقا علي عباس مي رود. جبار بياناتي كه يكي از دوستان نزديك قلعه نويي است، مي گويد: واقعا آدم باخدايي است. تا حالا نديده ام يك بار نمازش قضا بشود. تا حالا هم پيش نيامده كه سه شنبه به امير زنگ بزنم و جمكران نباشد. اگر جمكران نرود، عصبي مي شود. قلعه نويي هر سال در ماه محرم، پاركينگ خانة ويلايي خود را پارچة سياه مي بندد و ده شب مراسم عزاداري براي امام حسين(ع) مي گيرد. در هيأت عزاداري قلعه نويي مي توانيد چهره هاي مشهوري را ببينيد. داريوش ارجمند يكي از آن هاست. مالك اشتر سريال امام علي(ع)، يكي از دوستان نزديك قلعه نويي به حساب مي آيد. غير از ايام محرم هم با همديگر رفت و آمد دارند و دست كم چند روز يك بار با هم تلفني حرف مي زنند. اصلا ارجمند جايي اعتراف كرده كه به خاطر قلعه نويي استقلالي شده. قلعه نويي دوستان ديگري هم دارد. با مهيمني كه زماني شهردار منطقه شانزده تهران بود، كاملا صميمي است و حتي سه سال پيش به خاطر دوستي نزديك با او، مشاور شهردار منطقه 16 شد. با داريوش مصطفوي هم رابطة خوبي دارد. زماني كه مصطفوي در سال 76 رئيس فدراسيون فوتبال بود، امير قلعه نويي در تيم اميد ايران، دستيار ابراهيم قاسم پور شد و تيم را قهرمان مسابقات غرب آسيا كرد. با اين وجود اصلا نمي توان سرمربيگري قلعه نويي در تيم ملي را به اين موضوع ربط داد. چرا كه گويا روح مصطفوي هم از اين انتخاب خبر نداشته و صبح يك روز تابستاني، اين خبر را از راديو ورزش شنيده.
عاشق پيركاردن
تا وقتي كه سرش خلوت تر بود، مي توانستي او را در مبل فروشي خليلي پيدا كني. يك نمايشگاه مدرن در خيابان ولي عصر كه مال رفيق صميمي اوست. امير در جواني هم در يك مغازه، پاتوق مي كرد: بوتيك غزنوي در ميدان فلسطين كه صاحبش جبار بياناتي به خاطر رفت و آمدهاي قلعه نويي به مغازه، به جبار غزنوي شهرت پيدا كرد. با وجود اين، ديگر وقت نمي كند كه با بچه ها دور هم جمع شوند. اگر هم وقتي داشته باشد، سراغ خاتون 12 ساله و محمد 10 ساله اش مي رود كه بعضي شب ها بدون ديدن پدربه خواب مي روند. يك دوره با رونيز مشهورش هر جاي تهران كه مي رفت، قابل شناسايي بود. اما از ماشين هاي شاسي بلند خسته شد و اتومبيل اش را عوض كرد. آن زمان وقتي از قلعه نويي مي پرسيدند چه اتومبيلي داري؟ مي گفت: يك مزداي قراضه! ولي همه مي دانستند كه اتومبيل قراضة او بالاي 30 ميليون مي ارزيد. اولين ماشيني كه خريد، يك پاترول بود كه از پورحيدري گرفت. بعد هم ب ام و 320 شاهرخ بياني را دست به نقد خريد. بعد آن را فروخت به باشگاه استقلال كه مدتي هم زير پاي سكوموروخوف بود! حالا هم يك مرسدس نقره اي زير پايش است .خودتان قيمتش را حدس بزنيد. توي ماشين، حوصلة گوش دادن به موسيقي را ندارد. اگر هم بخواهد از خودش حوصله نشان بدهد، راديو پيام و راديو ورزش را مي گيرد. البته اگر در راديو هم موسيقي بگذارند، صداي باندها را كم مي كند. اصلا اعصاب موسيقي ندارد. حوصلة تلويزيون هم ندارد. فقط دوشنبه شب ها نود را نگاه مي كند تا بفهمد عادل فردوسي پور چه حرف هايي پشت سرش مي زند و اگر لازم باشد به موبايل عادل زنگ بزند و جواب بدهد. اهل سينما رفتن هم نيست. اما يك بار كه بچه ها سي دي گرفته بودند و فيلم دنيا ي منوچهر مصيري را تماشا مي كردند، پاي فيلم نشست و تا آخرش را ديد. حالا هم هر وقت كسي از او بپرسد چه فيلمي را دوست داريد؟ مي گويد: دنيا. اگر هم بپرسند چه بازيگري در چه نقشي، جواب مي دهد: محمدرضا شريفي نيا در دنيا. اگر كسي چهرة او را در سال هاي آخر فوتبالش به ياد بياورد، قطعا تصديق مي كند كه قلعه نويي الان حسابي خوش تيپ تر از دوران جواني شده. در خريد لباس، چندان به قيمت اهميتي نمي دهد و فقط به مارك لباس دقت مي كند. از بين برندهاي معروف، بيشتر پيركاردن را دوست دارد. تمام كت و شلوارهاي ساده اي كه او مي پوشد، پيركاردن است. حتي آن ست كرمي كه روز قهرماني استقلال در ليگ برتر پوشيده بود. بابت همين خوش تيپي، تا حالا دو سه تا شركت بزرگ به او پيشنهاد داده اند كه كالايشان را تبليغ كند و عكس او را روي بيلبورد ببرند. اما تا حالا كه او به اين پيشنهادها جواب مثبتي نداده.
جنگ تاريخي با ناصرخان قلعه نويي بايد شهرتش را مديون دهداري باشد. دهداري در سال هاي آخر مربيگري در تيم ملي، دست به جوانگرايي زد و براي ستارة 19 سالة شاهين، يك جاي اكازيون در تيم ملي نگه داشت. با وجود اين، امير مدت ها در ليست سياه تيم ملي بوده. دوران استانكو هيچ وقت به تيم ملي دعوت نشد. البته علي پروين، زماني كه در مسابقات مقدماتي جام جهاني 1994 سرمربي تيم ملي بود، او را دعوت كرد. گل دوم ايران به ژاپن در آن مسابقات، روي سانتر او و ضربة سر رضا حسن زاده ثبت شد. او يك مصدوميت وحشتناك هم داشت كه بابت آن، چند سالي بيرون ماند. اما اين مصدوميت را گذراند و حتي در فينال جام حذفي سال 75، گل سوم استقلال به برق شيراز را زد تا تيم قهرمان شود. البته سال 85 هم در بازي آخر استقلال در ليگ برتر، برق شيراز از قلعه نويي شكست خورد تا اين تيم شيرازي، سكة شانس امير به حساب بيايد. قلعه نويي با هر كس كه صميمي باشد، اصلا اعصاب كار كردن با حجازي را ندارد. از وقتي حجازي سرمربي استقلال شد، جنگ بين اين دو آغاز شد. كار به جايي كشيد كه فتح الله زاده مدير وقت تيم به خاطر رابطة نزديك با ريموند كالموند ، مدير باير لوركوزن، او را براي يك دورة سه ماه به آلمان فرستاد تا امير از تمرينات كريستف دام نت برداري كند. پس از آن دورة آموزشي، دام دربارة قلعه نويي گفت: امير نت هايي از تمرينات من دارد كه خودم ندارم. امير پس از بازگشت، مدتي دستيار حجازي بود كه باز هم اين دو نفر به تيپ هم زدند. پس از آن به برق تهران رفت. مدتي در تيم اميد بود و يك فصل هم استقلال اهواز را از سقوط به دستة پايين تر نجات داد. او يك ركورد جالب هم دارد. تا حالا شش بار در دربي مربيگري كرده و اصلا شكست نخورده. حتي پروين را هم شكست داده. اين را فراموش نكنيد كه او هميشه از پروين به عنوان استاد خودش نام برده. حتي تماشاگران استقلال هم به او پروين استقلال مي گويند و خودش از اين قضيه چندان بدش نمي آيد .
افتخارات امیرخان به عنوان مربی در استقلال:
۱-قهرمانی جام حذفی
۲-نایب قهرمانی جام حذفی
۳-سومی لیگ برتر
۴-دومی لیگ برتر
۵-قهرمانی لیگ برتر
درضمن امیرخان کاندید بهترین مربی سال اسیا هم بود که مسولان
فدراسیون در صادر شدن ویزای امیرخان (عمدی یا غیر عمدی)سهل انگاری کردند تا او از سفر به استرالیا باز ماند تا مربی ازبکستان به عنوان مربی سال اسیا انتخاب شود درحالی که بیشتر رسانه های اسیایی از شانس بیشتر امیرخان خبر داده بودند. |